شهید احمدرضا نبی نژاد صفحه شخصی
شهید احمدرضا نبی نژاد
وضعیت کاربر
زندگی نامه

شهیداحمدرضا نبی نژاد، سوم فروردين 1347، در شهرستان اصفهان چشم به جهان گشود. پدرش حسن، کارگر کارخانه شهرضا بود و مادرش محترم نام داشت.  دانش آموز سوم متوسطه در رشته  تجربی بود. به عنوان  بسیجی در جبهه حضور يافت. بيست و دوم دي 1365، در جاده آبادان - شلمچه بر اثر اصابت ترکش شهيد شد. مزار او در گلستان شهدای زادگاهش واقع است.

پروفایل

اطلاعات کاربر

شهید احمدرضا نبی نژاد
شهید احمدرضا
نبی نژاد
مرد
1347/01/03
اصفهان
1365/10/22

تالار گفتگو

This user has no forum posts.

ارتباط با دیگران

شما با کاربر دیگری ارتباط ندارید

گالری عکس و اسناد

مجموع تصاویر: 6

شهیداحمدرضانبی نژاد (2)
  • شهیداحمدرضانبی نژاد (2)
شهیداحمدرضانبی نژاد (1)
  • شهیداحمدرضانبی نژاد (1)
شهیداحمدرضانبی نژاد (3)
  • شهیداحمدرضانبی نژاد (3)
شهیداحمدرضانبی نژاد (4)
  • شهیداحمدرضانبی نژاد (4)
شهیداحمدرضانبی نژاد (5)
  • شهیداحمدرضانبی نژاد (5)
شهیداحمدرضانبی نژاد (6)
  • شهیداحمدرضانبی نژاد (6)

دل نوشته ها

دیدگاه‌ها  

0 #5 مدیرسایت 1394-05-27 09:26
مراسم گرامیداشت شهید بزرگوار احمدرضا نبی نژاد با حضور خانواده محترم ایشان و جمعی از رزمندگان در روز دوشنبه 26 مرداد 1394 راس ساعت 18 برگزار گردید.
نقل قول کردن
+2 #4 شهید احمدرضا نبی نژاد 1393-12-23 12:22
نفر اول که شروع به استفراغ کرد ، پانزده نفر دیگر گفتند : تو شیمیایی شده ای نمی توانی در عملیات شرکت کنی ! بیچاره نفر اول از غصه در حال دق کردن بود ، چند ماه آموزش و انتظار برای امشب که عملیات است ، ولی حالا باید به عقب بر گردد …

چند دقیقه بعد نفر دوم گفت : چشمهایم می سوزد ، معده ام … چهار نفر باقیمانده گفتند برگرد عقب …
همین طور گذشت تا این که هر شانزده امداد گر در عملیات کربلای ۵ شرکت کردند و جز سه نفر بقیه به دوست رسیدند ! شهید محمد ادهمیان ، شهید محمد خلقی ، شهید جواد مازیار فتحی ، شهید احمد رضا نبی نژاد ، شهید ابراهیم اخوان و …

سلیمان سلیمانی
نقل قول کردن
+2 #3 شهید احمدرضا نبی نژاد 1393-12-23 12:21
بنده علی قصابزاده علمداری از لشگر عاشورا آذربایجان شرقی هستم خاطره ای از شهید بزرگوارداشتم که خدمت خانواده ایشان تقدیم میکنم یک روز در شلمچه بودیم متوجه شدم یک نفر بین خاکریز اول ما و عراق افتاده وروی او با بادگیر پوشیده شده بود به بچه ها گفتم این ایرانیه چون آتش دشمن بسیار شدید بود نمی شد به جلو رفت سه روز هم آنجا مانده بود بنده دیگر طاقت نیاوردم به بچه ها گفتم اگر ایرانی باشد الان پدرومادرایشان چشم براه هستند نکند خمپاره ای برروی او اصابت کند ومتلاشی بشود ودر نهایت مفقود خواهد شد زیرآتش خودم رارساندم دیدم جوان نورانی است سریع سینه خیز کشیدم پشت خاکریز کارت اورا نگاه کردم دیدم احمد رضا نبی نژاد امدادگر بودند جالب این بود که سه روز شهید افتاده ولی هیچ بوی بدی از این شهید نمی آمد صورت ایشان را بوسیدم وبه آمبولانس تحویل دادم از آن زمان تو فکر بودم که این خاطره را به کی بگم که مثل حسین ع سه روز جنازه مطهر ایشان نیز برزمین ماند خدا را شکرمیکنم که امروز در سایت شما عکس ایشان را دیدم خیلی حالم منقلب شد انشاالله شهید بزرگوار مارا نیز مورد شفاعت قرار دهند بنده نیز در تاریخ 30 دیماه 65 زخمی وبسایت امدادی ایشان مرا باند پیچی کردند 9143915336
نقل قول کردن
+3 #2 خواهر شهید 1393-11-27 19:39
چون من نامه های برادرم از جبهه را برای پدر و مادرم می خواندم در آخرین نامه برای من هم پیامی گذاشته بود:
خواب دیدم که داری ازدواج می کنی!
در جواب برایش نوشتم: خواب دیدی خیر باشه
.....
از خرید آیینه و شمعدان با مادرم و همسرم وارد کوچه شدیم.
سر بن بست همسایگان و دایی ام را دیدم که تجمع کردند.
همین که چشمشان به ما افتاد داییم و زن عمو یم خودشان را از ما پنهان کردند.
وهمسایگان هم پراکنده شدند.

مادرم گفت حتما آمدند تازه عروس و داماد را ببینند.
اما من فهمیدم یک اتفاقی افتاده .دور از چشم مادرم به خانه ی عمویم رفتم و به زنمویم گفتم احمد رضا طوری شده؟
گفت زخمی شده
اما بعد نامه ی بنیاد شهید را دست داییم دیدم
....در آن روز خبر شهادت احمدرضا و شهید محسن امی زاده که در همسایگی ما بود را آوردند.
نقل قول کردن
+4 #1 خواهر شهید 1393-11-27 19:39
من خواهر شهید احمدرضا نبی نژاد هستم
خاطره ای از ایشان در ذهنم مانده.
پدر و مادرم برای زیارت به مشهد رفته بودند
و من با دو برادر کوچکتر از خودم در خانه بودبم.
با وجود کوک کردن ساعت برای نماز صبح بیدار نشدیم.و نمازمان قضا شد.طبق معمول صبحانه را آماده کردم ولی احمدرضا سر سفره نیامد.
به او گفتیم پس بیا صبحانه بخور!
گفت:حالا که نمازم قضا شده بگذار غذایم هم قضا شود!!!
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

گالری فیلم