شهید ابراهیم عسگری رنانی صفحه شخصی
شهید ابراهیم عسگری رنانی
وضعیت کاربر
زندگی نامه

شهید ابراهیم عسگری رنانی فرزند محمد در اول فروردین 1343 در رهنان متولد شد و در عملیات کربلای 10 به تاریخ سوم اردیبهشت 1366 در منطقه مهران استان ایلام به شهادت رسید و در گلزار رهنان به خاک سپرده شد.

پروفایل

اطلاعات کاربر

شهید ابراهیم عسگری رنانی
شهید ابراهیم
عسگری رنانی
مرد
1343/01/01
اصفهان
1366/02/03

وصیت نامه

مقدمه وصیت‌نامه حاج ابراهیم عسگری

بسم‌الله الرحمن الرحیم

خدایا چندسالی به من توفیق دادی که در نبردی مقدس که از سوی عناصر نامقدس به امت اسلام تحمیل گردید، حضور داشته و خادمی ناچیز باشم. از تو می‌خواهم که این خدمت را مورد قبول خودت قرار دهی. الهی من فقط وفقط برای رضایت تو به جبهه آمده‌ام.امیدوارم شهادت من نیز مورد رضایت قرار گیرد.تصمیم گرفتم چند جمله‌ای با شما مردم به عنوان وصیت، دردودل نمایم.قبل از شروع به این نکته اشاره می‌نمایم که اخیراً توصیه‌های شهداء به دست فراموشی سپرده شده و این وصیت‌نامه‌ها گاهی نوشتاری بیش پنداشته نمی‌شود ودر نتیجه به آن بی‌توجهی می‌گردد. درصورتی که امام فرمودند:«این وصیت‌نامه است که انسان را می‌لرزاند وبیدار می‌کند.»...

خاطرات همرزمان

1- یوسف کشفی آزاد{موضوع: شعورسیاسی}

ابراهیم عسگری حالت عرفانی خاصی داشت.«رشید بودن» یکی از خصوصیاتش بود. هم از نظر قامت و هم شخصیت. رشادتی که از آقایش؛ حضرت ابوالفضل(ع) به ارث برده بود؛ نترس بود وبرای انجام وظیفه نیاز به دستور مافوق نداشت. مبتکر بود، اما بر اساس سلسله مراتب عمل می‌کرد و علیرغم اینکه خودش یک فرمانده بود، برای فرماندهان رده بالا نظیر حاج منصور سلیمانی احترام خاصی قائل بود.

ابراهیم برای تهیه گزارش از دریاچه نمک با موتور بازگشت، صورتش را با چفیه بسته بود. من تنها نشسته و به غروب آفتاب نگاه می‌کردم ودر فکر عملیات شب بعد بودم.گفت:«مثل این که آنطور که معلوم است، امشب عملیات است!» گفتم:«نه! فردا شب عملیات است!»گفت:«وقتی که به خط رفتم، خط گیج بود!» ابراهیم همیشه آخر کلام و بدون سانسور حرف می‌زد.گفتم:«من هم نشسته بودم و به همین فکر می‌کردم!»علاوه بر آن به فکر جانشینان بهداری هم بودم. ابراهیم هم جوانی رشید،آچارفرانسه، مبتکر وخلاق وشوخ طبع بود. با خود گفتم باید روی آن برای آینده بهداری، سرمایه‌گذاری کرد. درحال صحبت درباره تحصیلات ابراهیم بودیم که دیگر مسئول محورمان؛ بهمن قاسمی از راه رسید.حاج ابراهیم سوادکلاسیک دانشگاهی نداشت ولی اینقدر فهم و شعور سیاسی بالایی داشت که من به اشتباه افتادم و گفتم شاید دانشجوی رشتۀ سیاسی باشد.برای همین از او پرسیدم که آیا دانشجوست. درجواب گفت:«اگر خدا بخواهد و وقتی باشد، دارم دیپلم می‌گیرم!» گفتم:«تو باید بالاتر باشی! اما سواد را رها نکن چون ما در آینده به افرادی مانند تو نیاز داریم که کارایی بیشتر وسواد داشته باشند!»

در عملیات کربلای نیز سه یکی از یاران اصلی ما بود و با دوستان صمیمی‌اش که عقد اخوت خوانده بود به نام آقایان سید محمدمرتضوی از بچه‌های درچه اصفهان، تیموری و جوانبخش.آقای تیموری هم دکترای افتخاری خود را از حاج ابراهیم دارد، یعنی اولین کسی که به آقای تیموری عنوان «دکترا» داد،حاج ابراهیم عسگری بود.

2-  تیموری{موضوع: صمیمیت شهید عسگری}

رفاقت من با حاج ابراهیم از زمانی شروع شد که برای آموزش یک دوره به قزوین رفتیم.ایشان یک شخصیت قرآنی اخلاقی داشت.با هم به اردوی تفریحی هم می‌رفتیم.هر زمان هم که ایشان از جنگ باز می‌گشت، با موتور گازی خود به منزل ما می‌آمد.به خانواده ما علاقه خاصی داشت و زمانی هم که من در منزل نبودم، در اتاق می‌خوابید و زمانی که به خانه بازمی‌گشتم، متوجه حضور او می‌شدم. مادرم برایش غذا می‌پخت.همیشه می‌گفت:«نمی‌دانم چه انسی به این خانه دارم که منزل خودمان را رها می‌کنم و به اینجا می‌آیم!» با هم رابطۀ صمیمی داشتیم و توصیه‌های ایشان برای من ارزشمند بود وهرآنچه من در زندگی دارم به واسطه دعای خیر شهدا ومردم وکارهای خیری است که خداوند توفیق انجام آنرا به من داد.

3-  تیموری{موضوع: مسئولیت‌پذیری نسبت به رزمندگان و شهداء}

در یکی از عملیاتها حاج ابراهیم عسگری به عنوان مسئول عملیات از موقعیت مهدی با پادگان لوله تماس گرفته بود تا به من اطلاع دهند و خودم را به موقعیت مهدی برسانم. من با حاج رضا کریمی برای رفتن به موقعیت همسفر شدم.به محض رسیدن،خود را به حاج ابراهیم رساندم و دلیل این احضار را جویا شدم.گفت:«دلم گرفته است!» هرچه دلیل دلتنگی‌اش را از او پرسیدم، هیچ جوابی نداد.با هم زیر درختان کُنار نشستیم وایشان شروع به دردودل نمود.حاج ابراهیم گفت:«یکی از برادران در رابطه با دلیل حضورش در جنگ با من صحبت کرد و اینکه چه وضعیت زندگی مشقت‌باری دارد و اگر یکی از این جوانان شهید شوند، چه مشکلاتی ممکن است برای خانواده‌شان بوجود آید.»گفتم:«همین است.من هم یک بچه روستایی هستم‌«گفت:«این جوان خیلی برای من دردو دل کرده وامروز که روز اول عملیات است، به شهادت رسید!» شهید عسگری از این بابت بسیار غمگین بود ومی‌گفت:«ما یک مسئولیت سنگین نسبت به شهداء و بچه‌های رزمنده داریم و اگر خدا توفیق دهد بتوانیم این وظیفه را به نحو احسن باید در خطوط عملیات انجام دهیم تا شرمندۀ بچه‌ها وشهداء نشویم!»

4-  تیموری{موضوع: شهادت شهید عسگری}

بعدازظهر عملیات در پیچ‌مایلر، حاج ابراهیم عسگری به همراه تعدادی مجروح در آمبولانس در حال تردد به سمت پست امداد بودند که یک مایلر به پشت آمبولانس اصابت می‌کند ومجبور به توقف می شوند. ایشان پشت یک تخته سنگ، سنگر می‌گیرد و نهایتاً با اصابت گلوله‌ای از سوی دشمن همانجا به درجۀ رفیع شهادت نائل می‌شود.من در موقعیت مهدی بودم وقتی خبر شهادت حاج ابراهیم را شنیدم، احساس سخت و سنگینی به من دست داد که هرگز آن را فراموش نکردم وتمام خاطراتی که با هم داشتیم، مثل نوار از جلوی چشم من می‌گذشت ودر ذهن من تداعی می‌شد.شهادت ایشان باعث شد که من خود را متعلق به جمع رزمندگان بدانم وآن را رها نکنم.

5-  تیموری{موضوع: نماز شب}

در شهرک دارخوین به من اطلاع دادند که حاج‌ابراهیم عسگری گفته می‌خواهد به همراه شهید رضایی و شهید دیانی در بهداری بخوابند ومن هم بروم.تا رسیدم، دیدم که می‌خواهند بخوابند،دلیل را از حاج ابراهیم جویا شدم.گفت:«می‌خواهیم برای نماز شب بیدار شویم! چون در خط خیلی زحمت کشیده‌ای، امشب برای تو کیسه خواب آورده‌ایم تا در آن بخوابی!» من هم خیلی ساده از این تصمیم استقبال کردم. دیدم شهید رضایی و شهید دیانی می‌خندند ولی توجهی نکردم.حاج ابراهیم هم با نگاه‌های خاص و طمأنیه لبخند می‌زد. به او گفتم:«حاج ابراهیم! نگاه‌های خاصی می‌کنید؟!» گفت:«خودت که می‌دانی من هر وقت تو را می‌بینم، می‌خندم.» شهید دیانی به اتاق دیگری رفت ومن هم در کیسه خواب رفتم و شهید عسگری و تیموری هم کنار من خوابیدند. تا رفتم در کیسه خواب ،متوجه شدم یک چیزی در حال تکان خوردن است.من نفهمیدم با کیسه خواب چطور پریدم بیرون و با همان کیسه می‌دویدم.حاج ابراهیم و شهیدتیموری و دیّانی هم می‌خندیدند ومن هم فریاد می‌زدم. اینها یک سمور داخل کیسه خواب گذاشته بودند و وضعیتی برای من ایجاد شده بود که نمی‌دانستم باید چه کاری انجام دهم.ما که قرار بود 9 شب بخوابیم تا برای نماز شب زود بیدار شویم، ساعت یک ونیم خوابیدیم.

تالار گفتگو

This user has no forum posts.

ارتباط با دیگران

شما با کاربر دیگری ارتباط ندارید

گالری عکس و اسناد

شهیدابراهیم عسگری-دوره آموزشی (2)
  • شهیدابراهیم عسگری-دوره آموزشی (2)
شهیدابراهیم عسگری-دوره آموزشی (3)
  • شهیدابراهیم عسگری-دوره آموزشی (3)
شهیدابراهیم عسگری-دوره آموزشی (4)
  • شهیدابراهیم عسگری-دوره آموزشی (4)
شهیدابراهیم عسگری-شهادت
  • شهیدابراهیم عسگری-شهادت
<< شروع < قبل 1 2 3 4 [5] بعد > پایان >>

دل نوشته ها

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

گالری فیلم