شهید مجید نیکنام پور صفحه شخصی
شهید مجید نیکنام پور
وضعیت کاربر
زندگی نامه

شهید مجیدنیکنام پور دوازدهم آذر 1345، در شهرستان اصفهان چشم به جهان گشود. پدرش اصغر، کارخانه نختاب بود و مادرش عصمت نام داشت.  دانش آموز سوم متوسطه در رشته  تجربی بود. به عنوان  بسیجی در جبهه حضور يافت. يازدهم شهريور 1365، در خلیج فارس بر اثر اصابت ترکش شهيد شد. مزار او در گلستان شهدای اصفهان واقع است.

پروفایل

اطلاعات کاربر

شهید مجید نیکنام پور
شهید مجید
نیکنام پور
مرد
1345/09/12
اصفهان
1365/06/11

خاطرات همرزمان

1- کامران سلحشور{موضوع: قدرت و استقامت شهید نیکنام‌پور}

حاج منصور سلیمانی که فرمانده بهداری بودند، حدود 50 نفر نیروی کم‌سن وسال که شهید نیکنام‌پور هم بین آنها بود، به من تحویل دادند تا حدود بیست نیروی امدادگر از بین آنها جدا وبرای عملیات آماده کنم. قرار شد چند بار دور شهرک دارخوین بزنیم همراه با اعمال شاقه مثل سینه‌خیز و خوردن گلوله اطراف پاها و... درهر دور که می‌زدیم،تعدادی از آنها از پا می‌افتادند.به یاد دارم شهید عزیزالهی به دوستش می‌گفت دست مرابگیر و با خود ببر. این آزمون برای آنها که از جثه ضعیف و نحیفی برخوردار بودند،خیلی سنگین بود. نهایتاً نیمی از آنها توانستند از پس این آزمون برآیند که از آن جمله می‌توان به شهید نیکنام‌پور اشاره کرد.ایشان از نظر قدرت کاری وعملکرد بسیار عالی بود وشهادت را درآغوش می‌گرفت وجزء امدادگرهایی بود که برای عملیات انتخاب شد.

2- مسعود غزالی همرزم شهید{موضوع: شربت خنک}

قبل از عملیات کربلای سه برای آموزش دوره پزشکیاری به همراه شهید نیکنام‌پور وشهید اکبری وشهید ابراهیمی تعدادی دیگر از همرزمان به اصفهان آمدیم.آن مدت با ایام ماه مبارک رمضان مصادف بود.قرار شد شبها برای دعای ابوحمزه به گلزار شهدای اصفهان برویم.بعضی از شبها به ما اجازه مرخصی نمی‌دادند ولی به همراه شهید نیکنام‌پور و اکبری وبقیه با ترفندهایی از موانعی که سر راه بود، عبور می‌کردیم و خودمان را برای دعا می‌رساندیم و سحرگاه که برمی‌گشتیم، تاوان کاری که انجام داده بودیم را پس می‌دادیم؛ یا بی‌سحری می‌شدیم و یا باید نگهبانی می‌دادیم و یا هر دو. بعد از دوره آموزشی برای عملیات به منطقه بازگشتیم.مسئول گروهان امدادمان؛آقای امیری ما را دسته‌بندی کردند. من در دسته سوم بودم. آمدیم در نخلستانهای نزدیک خلیج‌فارس بصورت استتار مستقر شدیم. برادران ارتش هم نزدیک ما بودند.شبها از دست گرما و پشه‌ها در عذاب بودیم.یک شب با شهید نیکنام‌پور و دوسه نفر دیگر تصمیم گرفتیم برای این مسئله چاره‌ای بیندیشیم وآب خنک برای نوشیدن فراهم کنیم. برای همین ازسیم خاردارهای مقرارتش عبور کردیم و یک پاتک به یخچالهای ارتش زدیم و چندقالب یخ در چفیه‌های خود گذاشتیم و یک شربت خاکشیر خنک برای بچه‌ها راه انداختیم وخیلی هم به دل بچه‌ها چسبید.

3- مسعود غزالی{موضوع: بدترین لحظه عمر}

شهید نیکنام‌پور همراه دیگر رزمندگان دسته یک و دو گردان از دوطرف اسکله عازم خط شدند و ما به عنوان دسته پشتیبان روی اسکله مستقر شدیم.موقع بازگشت به سمت اسکله قایق حامل شهیدنیکنام‌پور توسط هواپیمای بعثی‌ها مورد هدف قرار گرفته بود و ایشان به شهادت رسیدند.موقعی که خبر شهادتش به من رسید،یکی از بدترین لحظاتی بود که در عمرم پشت سرگذاشتم. چون زمان زیاد وعملیاتهای زیادی مثل کربلای 4،والفجرهشت و کربلای 3 با هم بودیم و با هم اخوت خاصی داشتیم.

4- {موضوع: تعریف‌کردن فیلم}

یکبار شهید نیکنام‌پور در شهرک دارخوین داشت ماجرای یک فیلم را برای ما تعریف می‌کرد که از بالای تخت دوطبقه به پایین سقوط کرد وعملاً برای ما داستان را اجرا کرد. به او گفتیم زبانی تعریف می‌کردید، لزومی نداشت عملاً این کار را انجام دهید.

5-{موضوع: صبر مادر}

زمانی که شهید نیکنام‌پور در منطقه حضور داشتند، مادرشان مرتب جویای احوال ایشان می‌شد وبرای نبود شهید بی‌تابی می‌کرد. خبر شهادت مجید خیلی فکر ما را به خود مشغول کرده بود که چطور این خبر را به مادرشان برسانیم. مادر من هم بی‌تابی می‌کرد و می‌گفت وای که اگر مادرش بفهمد چه کار می‌کند. آنجا بود که من به این نتیجه رسیدم زمانی که خداوند افرادی را برای میهمانی خود برمی‌گزیند، به خانواده آنها صبر وطاقت و تحملش را عطا می‌کند ومادر شهید نیکنام‌پور در شرایطی دور از انتظار با بر شهادت پسرشان کنار آمدند وآنرا پذیرفتند.برای ما که این خانواده را از نزدیک می‌شناختیم، مشهود بود که خداوند صبر عجیبی به این مادر داده وآنها را آماده پذیرش این خبر کرده بود.

6-سعید شجاعی{موضوع: مجروح عراقی}

بعد عملیات بود.شهید نیکنام‌پور به وضعیت چند مجروح رسیدگی کرده بودند. بین مجروحین یک عراقی هم بود.مجروح عراقی بعد از پانسمان خودش را روی یکی از مجروحین ما انداخته و قصد خفه کردن او را داشته بود که شهید نیکنام‌پور متوجه موضوع می‌شود و به داد مجروح خودمان رسیده و ترتیب مجروح عراقی را هم داده بود که دیگر از این‌کارها نکند.

7- مزروعی{موضوع: مقابله با پشه}

مصداق این جمله امام(ره) که«شهادت هنر مردان خداست» در شهید نیکنام‌پور آشکار بود. بعد از عملیات والفجرهشت یک آسایشگاه دوطبقه در شهرک دارخوین وجود داشت.نیروها به خاطر وضعیت بمباران منطقه روزها به اردوگاه شهید عرب می‌رفتند و شبها به آسایشگاه برمی‌گشتند.در نیمه‌های یک شب که همه خوابیده بودیم که صدای دادوبیداد بلندشد و یک نفر با صدای بلند می‌گفت اگر مردی بیا جلو و... بیدار شدیم و دیدیم که شهید نیکنام‌پور در تاریکی ایستاده و خیلی تند با یک نفر صحبت می‌کند. به مجید گفتیم با چه کسی هستی؟! گفت:«من با پشه‌ها هستم، از سر شب نمی‌گذارند بخوابم. چون نتوانستیم با هم تفاهم کنیم، گفتم برویم با هم مقابله کنیم!»

8- مزروعی{موضوع: شیطنت وخلوص}

برای عملیات والفجر هشت گروهی از امدادگران برای آموزش رفته بودند که از آن جمله می‌توان به شهید نیکنام‌پور و شهید اکبری و برادر غزالی وامیری اشاره کرد. اینها هم از نظر فراگیری آموزشهای امدادگری و هم در شیطنت شاخص شده بودند.آقای امیری و شهید اکبری تعذیه می‌خواندند و شهید نیکنام‌پور هم تئاتر اجرا می‌کرد.شیطنت و شوخی این بچه‌ها همیشه جای خودش را داشت و خلوص نیت هم جای خودش ونمازها را با حالات عرفانی خاص به جا می‌آوردند.

دیدگاه خانواده

1- پدر شهید نیکنام‌پور{موضوع: سفر}

مجید برای رفتن به مشهدمقدس مرخصی گرفته بود ولی به محض اینکه متوجه شروع عملیات شد، از رفتن به سفر منصرف شد وبه گروهان امداد پیوست و برای همیشه رفت که رفت و به ملکوت اعلی پیوست.

2- پدر شهید نیکنام‌پور{موضوع: پشتکار تحصیلی}

مجید برای ادامه تحصیل حدود یک ماه یک منزل اجاره کرد و درآن یک ماه، یک سال تحصیلی را با موفقیت پشت سر گذاشت.

3- پدر شهید نیکنام‌پور{موضوع: کار وعبادت}

مجید بسیار به دعای کمیل و فعالیتهای مذهبی علاقمند بود و به فعالیتهای امدادگری هم که در جبهه انجام می‌داد، علاقه فراوانی داشت وبه همراه دوستانش شهید اکبری و دیگر امدادگران، آن را به بهترین نحو اجرا می‌کرد.

تالار گفتگو

ارتباط با دیگران

شما با کاربر دیگری ارتباط ندارید

گالری عکس و اسناد

مجموع تصاویر: 4

شهیدمجیدنیکنام پور (1)
  • شهیدمجیدنیکنام پور (1)
شهیدمجیدنیکنام پور (2)
  • شهیدمجیدنیکنام پور (2)
شهیدمجیدنیکنام پور (3)
  • شهیدمجیدنیکنام پور (3)
شهیدمجیدنیکنام پور (4)
  • شهیدمجیدنیکنام پور (4)

دل نوشته ها

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید